تبليغاتX
زندگی جاریست

زندگی جاریست

حرفهای دل من(کلیک روی تبلیغات یادت نره)

قضاوت نکردن؟؟؟!!!

همين كه قضاوت كنيد ،جدايي به وجود مي آيد.

شايد گرم گفت وگو با دوستي باشيد وناگهان احساس كنيد كه بايد ساكت باشيد . مي خواهيد درست دروسط جمله ي

خود سكوت كنيد وجمله ي خودرا كامل نكنيد . در حالي كه به نظرتان مي رسد اين كار بر خلاف ادب است . حال قضاوت به ميان مي آيد. ازاين كه ديگران در مورد شما چه فكري خواهند كرد ،خجالت زده مي شويد. اگر ناگهان

ساكت شويد، شمارا درك نخواهند كرد. پس بايد به نوعي هرطور كه شده است ،جمله تان را كامل كنيد. تظاهر  مي كنيدعلاقه مند هستيد،اما عاقبت فرار مي كنيد .اين كار خيلي پر خرج است. در حالي كه واقعا لازم نيست آن را انجام دهيد.فقط بگوييد كه ديگر ميل به گفت وگو نداريد. مي توانيد معذرت بخواهيد وساكت شويد.

شايد چند روز مشكل باشد ،اما مردم اندك اندك متوجه خواهند شد .به سبب ساكت شدن ،خودتان را محاكمه نكنيد.

كل وجودتان مي خواهد ساكت باشد وپس خواست تان را دنبال كنيد. در تماميت وجودتان سايه اي شويد وهرجا كه

مي رويد ،دنبالش كنيد ،زيرا هدف ديگري وجود ندارد.سپس احساس مي كنيد كه آسايش عميقي شما را احاطه كرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 7:32  توسط سامان  | 

جاودانگی

جاودانگي ،تداوم زمان براي هميشه نيست.معنايي كه در فرهنگ هاي لغات براي جاودانگي آمده،اين است؛براي هميشه وهميشه.براي هميشه،بخشي از زمان است كه به طور نامحدود تداوم مي يابد.با وجود اين،هم چنان بخشي

اززمان واز جنس زمان است.جاودانگي ،يعني جهش به بيرون اززمان كه همان بي زماني است.زمان حال ،دريچه به

روي جاودانگي است.گذشته وآينده بخش هايي اززمان هستند. حال تنها ميان اين دوست؛ميان گذشته وآينده.اگر

كاملا آگاه وهوشيار باشيد،بودن در حال را درك مي كنيد.درغير اينصورت ،پيوسته آن را ازدست مي دهيد.

ميان گذشته وآينده فاصله اي وجود دارد؛اكنون كه مدخل ورود به جاودانگي است.تنها جاودانگي است كه شادي

وسرور رابه همراه دارد.درزمان،خوشي ودردراتجربه مي كنيد؛در حالي كه هردوي آن ها گذرا هستند.طبيعت

آن ها به گونه اي است كه مي گذرند.درد مي آيد ومي رود.خوشي مي آيدومي رود.آن ها موقتي اند،مثل حباب هاي روي آب.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 12:25  توسط سامان  | 

رنج

هيچ كس نمي خواهد رنج ببرد،اما مابذرهاي رنج را دردرون خود حمل مي كنيم.نكته اصلي وجان مطلب اين است كه آن بذرها را در وجود خود بسوزانيم.خود سوزاندن ،رنج اندكي ايجاد مي كند،اما در مقايسه با يك عمر فلاكت،ناچيز است.وقتي بذرهاي رنج نابود شود،شادي زندگي تان را دربر خواهد گرفت.بنابرين اگر از رنج اجتناب مي كنيد،اگر ازروبه رو شدن با رنج درو تان واهمه داريد،موقعيتي به وجود مي آوريد كه باعث مي شود تمام عمر رنج ببريد.جراحت هايي كه دردرون خود حمل مي كنيد،همين كه به سطح مي آيند،شفا مي يابند.اين فرايند شفاست،اما هركس زخمي دارد كه نمي خواهد هيچ كس آن را لمس كند.شما واقعا نمي خواهيد آن را نگه داريد.مي خواهد آن را پنهان كنيد،اما با پنهان كردن،زخم شفا نمي يابد.بايد زخم را باز كرد ودر معرض افتاب وهوا قرار داد. در آغاز ممكن است دردناك باشد،اما عاقبت التيام مي يابد. شما درك خواهيد كرد كه راه ديگري براي التيام اين زخم نيست .بايد آن

رابه قسمت خودآگاه ذهن آورد وبه اين ترتيب ،فرايند شفا آغاز مي شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 8:2  توسط سامان  | 

پاکی

پاكي قلب ،غير قابل تخريب است .هرچه انجام دهيد ،بر پاكي قلب اثري نمي گذارد.حتي عمق وجود گناهكارترين انسانها هم پاك مي ماند.گناه فقط بر سطح ومحيط اثر مي گذارد وبه هسته نمي رسد،زيرا اعمال فقط در سطح باقي

مي مانند ووجود واقعي هركس در هسته قرار دارد.

وقتي به عمق وجود هركس نگاه كنيد،اورا گناهكار نمي يابيد.پاكي چنان مطلق است كه دربرابر آن ،اعمال ما فقط خواب به نظر مي رسند . واين ديدگاه شرقي است.ديگاه شرقي ،به اعمال اهميت چنداني نمي دهد،بلكه مي گويد علي رغم هرچه انجام دهيد،مي توانيد به درون رويد وبا هسته ي وجودتان كه پيوسته پاك ،نيالوده وشفاف است.

ارتباط برقرار كنيد. درسطح فقط صورت ها وجود دارند،گناهكار،بي گناه ،خوب ،بد ،مشهور،گمنام. اين ها فقط پرده هاي نمايش هستند.كسي عيسي مسيح شده است.كسي يهودا.هردولازمند،عيسي مسيح،بدون يهودا چه مي شد؟هردوي آن ها براي واقعيت داستان مسيح لازم بودند.

واقعيت اين است .دنيا صحنه ي وسيعي است ونمايشي بزرگ در آن اجرا مي شود.نگران آن نباشيد. هر نقشي را

كه به شما داده مي شود ،با شادي اجرا كنيد وهميشه به ياد داشته باشيد كه در عمق وجودتان پاك هستيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 8:0  توسط سامان  | 

چون نسیم

همانطور كه مي آيد مي رود . نمي توان آن را نگاه داشت نمي توان به آن چسبيد. نسيم مثل نجوا مي آيد سروصدا

ندارد خاموش مي آيد نمي توان صداي آن را شنيد ناگهان مي آيد..وخدا اين گونه مي آيد حقيقت سرور وعشق اين

گونه مي آيند .همه ي آن ها نجوا گونه مي آيند وبدون طبل ودهل ناگهان بي قرار قبلي وبدون كسب اجازه از شما مي آيندو يك باره مي آيند واين گونه است كه نسيم مي آيد يك لحظه هست لحظه اي ديگر نيست.

همانطور كه مي آيد مي رود . نمي توان آنرا نگاه داشت نمي توان به آن چسبيد وقتي هست ازآن لذت ببريد ووقتي كه مي رود بگذاريد برود. شكرگزار باشيد كه آمد ووقتي رفت شكايت نكنيد وقتي كه مي رود مي رود كاري نمي توان كرد.اما همه ي ما به آن مي چسبيم. وقتي عشق مي آيد شاد مي شويم اما زماني كه مي رود آسيب مي بينيم واين يعني آگاه نبودن ناشكري و سوتفاهم .به ياد داشته باشيد كه عشق ازيك سو مي ايد واز همان سو بر مي گردد.تقاضاي آمدن نمي كند .پس براي رفتن چرابايد كسب اجازه كند؟عشق موهبتي از فراسو واز دنياي رازهاست وبايد اسرار آميز برود.اگر كسي زندگي را نسيم تصور كند ديگر به آن نمي چسبد ووابسته نمي شود او هميشه دردسترس است وهرچه روي مي دهد برايش خوب است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 9:51  توسط سامان  | 

خواب

خواب ،الهي است؛بيشتر از هرموقعيت ديگري الهي است.اگر كسي هنگام مدي تيشن به خواب رود،مدي تيشن در لايه هاي ناخودآگاهش منعكس مي شود. آيا تا به حال توجه كرده ايد كه آخرين فكرتان درشب،نخستين فكرتان در صبح روز بعد خواهد بود؟دقت كنيد،آخرين فكر را وقتي به خواب مي رويد،به ياد داشته باشيد.شما درست در آستانه مي ايستيد؛آخرين فكر شب،اولين فكر روز بعد خواهد بود. به همين دليل است كه همه ي اديان ،بر دعا كردن قبل از خواب تاكيد كرده اند.دعا به اين صورت دردل مي نشيندوتمام شب،چون عطري شمارا در برمي گيرد؛فضاي درون تان را پر

مي كند وصبح وقتي بيدار مي شويد،هم چنان آن جاست.هشت ساعت خواب را مي توان به عنوان مدي تيشن به كار برد.امروزه مردم وقت زيادي ندارند.پس مي توانند از اين هشت ساعت خواب،به عنوان مدي تيشن استفاده كنند. به

عقيده ي من از همه چيز بايد استفاده كرد ومي توان اين كاررا كرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 10:16  توسط سامان  | 

انعطاف پدیری

شما به نسبت انعطاف پذيري تان ،جوان هستيد. به كودكان نگاه كنيد كه چقدر نرم ، لطيف وانعطاف پذيرند. با افزايش سن همه چيز خشك وسخت وغير قابل انعطاف مي شودو مي توانيد تا لحظه مرگ جوان بمانيد ،به شرطي

كه انعطاف پذير باشيد.

وقتي شاد هستيد منبسط مي شويد.وقتي مي ترسيد منقبض مي گرديد و در پوسته خود پنهان مي شويد.زيرا تصور مي كنيد اگر از پوسته ي خود بيرون رويد ،شايد خطري در كمين باشد به شيوه مختلف منقبض مي شويد،در عشق ،روابط،مدتيشن ودر هرچيز.لاك پشت مي شويد ودر لاك خود فرو مي رويد.

اگر پيوسته بترسيد ،درست مثل اگثر مردم ،قابليت بروز انرژي تان از دست مي رود،به بركه اي راكد تبديل مي شويد وديگر جاري نيستيد.ديگر يك روئ نيستيد .به اين ترتيب هرروز بيشتر احساس مي كنيد كه مرده ايد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 8:8  توسط سامان  |